|
|
|
|
|
تمام شد ............................... میخواستم حذفش کنم اما دیدم بودن نادانیهایم و دیدنشان بهتر است ... نه گمان نکنید نیستم و پشیمان ............... که به حکم عشق باید بروم ... به امید روزی که محکمتر بازگردم ... اکنون وظیفهام رفتن است ... و کاش بفهمید دردم را ............................................................................. باید بیندشم و خود سازم ........................................................................... از تمام عزیزان سپاسگذارم ... شاید باز هم با یکدیگر بودیم ولی اکنون زمان رفتن است .................................................................. اگر روزی آمدم این پست را حذف میکنم و از نو میسازم بنای عشقم را ... به نام نامی حسین ....................................... یا حسین ..................................... تاریخ دوباره تکرار میشود هرگز از یاد مبر ... نمیخواهم در تکرار دوبارهاش ... من در شکست دیروزیان سهیم باشم که پیروزی دیروزیان مرا به خود میخواند ... لازمهاش رفتن و ساخته شدن است ...................................... عزیزان شما نیز بیدار شوید و برای بیداری من نیز دعا کنید .......................... خسته و ناتوانم که بر من لقب دادهاند .............................. خائن ... نامرد ... بیوفا ............................... آری چشیدم و خیانت کردم ..................................................... آه از دلم ... آه از دلم ................................... اما خدایم را سپاس که هستم و نفس میکشم ........................ اما دیگر نمیخواهم آویخته باشم بر هر سرایی و جایی .... راهم آشکار و روشن است ................... فقط باید مهیا سازم توشهام را ... باور کنید با اشک چشم مینگارم اینها را که عادت کردهام به بودنتان و دوستتان دارم با تمام وجود ... این نوشتهها پارههای عشقم هستند که رهایشان میکنم در این دنیای مجازی .............................. سعید عزیز .............................. خود میدانی ارزشت را برایم و گذران شبهایمان را با درددلهای هم ... آسان نیست برایم اما چه چاره ................ بساز و در ساختنت آرام باش ... این زندگی هدیهی خدای توست به تو نگذار بیخردیها و جهلها آن را از تو بگیرد ... تیرگیها را به نام اللهت از زندگیت دور کن و آن را به گونهای که بایسته و شایسته است بساز .............................. من باید بروم تو را به دست خدایی میسپارم که از من و امثال من بسیار تا بسیار بیشتر دوستت دارد ... فقط قدرش را بدان ............................................................. سعید جان به مهربان همسرت نیز سلام مرا برسان ... امید که هر لحظه عاشقتر باشید بر هم .................................. حسام جان سختی هدیهای است از جانب خداوند به ما ... سختی به ما برکتها میدهد ... فقط باید مراقب بود ...................... حسام جان مواظب خودت باش با رفتن و نرفتنت هیچ چیز فرق نمیکند ... اما در ماندن درست و ساختن دوباره همه چیز دگرگون میشود ............................ من اگر ماندهام برای دگرگون کردن ماندهام به همین دلیل دارم میروم تا بسازم زندگیام را بر پایهی حقیقتی آشکارتر .................. تو هم بمان و قدر عمر این گوهر گرانبها را بدان و از نو بساز ... نا امیدی هیچ دردی را دوا نمیکند ... تنها درد بر درد میآرد .................. پشت و پناهت حق ......................... بهنام عزیز ............................... پیروز باشی و موفق در راه درست و حقیقت مبین ... دقیقتر و روشنتر پیش رو و هر از گاهی بازگرد و به عقب بنگر ...................................... خدای بلند مرتبه دوستت دارد ... قدر دوستیاش را بدان ............ از لطفی که همیشه بر من ریزان میکردی سپاس گذارم ....................... مهدی جان ... آرامشی بودی برایم ........................ ممنون از راهنماییت من با او حرف زدم و او پاسخم داد ................................ و من دوباره میروم به سویش ... تنها .................................................. پیروز باشی و به هر آن چه میخواهی برسی .... سلام مرا به محمد برسان آنگاه که از حج بازگشت .................... با اجازهی احسان ... امیر جان ....................... دوباره تمام حرفهای کامنتم را برایت تکرار میکنم ............. و امیدوارم در پناه الله همیشه سربلند باشی و خداوند تو را با تمام زیباییهای عشق آشنا سازد ... قدر نعمتهایت را بدان و از برکت زندگیت نهایت استفاده را برای ساخته شدن بنما ................ مواظب احسانم باش .................................. احسان نازنینم ... برادر خوبم ... اشک میریزم و برایت مینویسم ... از رفتن چارهای ندارم ... میدانم خواهرت دارد میرود ولی باید برود ... درکم کن ............................................ امید که روزی دوباره بتوانم بازگردم ... احسان جان مواظب قلبت باش پاکیاش را به هیچ گوهر نفروش ... نمیتوانم چیزی برایت بگویم ... دلم خیلی ............... فقط آخرین خواهشم ...................... گوش بده به آنها ... برادر نازم ... مهربان الله حافظ قلب مهربان و پاکت ......................................... از تمامی شما قدردانم و برای چیزهایی که به من آموختید سپاسگذار ................. همگی به من لطف بسیار داشتید اما تمام آن محبتها از آن خودتان بود ... پیروزیتان را از درگاه خداوند بزرگ و یکتا خواستارم ................ و از شما عزیزانی که علاوه بر این دوستان این وبلاگ را همراهی میکردید متشکرم ..................................................... من دیگر نه ایمیل این وبلاگ را چک میکنم نه به این وبلاگ سر میزنم ... اما از دوستانی که پس از این باز هم به این وبلاگ ابراز لطف میکنند صمیمانه متشکرم و قدردان ............................. سخت است خیلی سخت ........................................................................ به امید روزی که پربارتر بازگردم ...............................
دیگر نمیدانم ... ایمان دارم ... به یقین رسیدهام ... روزی تو خواهی آمد .................................. منتظرم و خود را در این انتظار غسل میدهم ... عهد میبندم با تو ................................. جان میدهم ......................... برای تو میروم ............................................. یا حسین ........................................................... هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی ................................ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 15:58 توسط ملیکا
|
|
||